یه جایی دلم خاست ذوق کنم از اومدنا غمباد کنم از رفتنا،همون شد.
یه جایی دلم خواست رفت و آمد باشه اما ذوق و غمبادش و نخواستم دیگه،دلم نخواست،همینم شد.
اما الان نه رفت و آمد میخام نه ذوق و .. میخام خودمو جمع کنم برم یه گوشه نگاه نکنم ببینم کی چی میگه
نگاش چه جوریه،یه جورایی نقش اول زندگیم.خودمو بریزم تو صدای شجریان و زند وکیلی..
هی جون بگیرم بریزم به پای زندگیم.
حالم و نپرس.
برچسب:
نویسنده: حمید پارسامنش